استان سيستان و بلوچستان در جنوب شرقي ايران و همسايگي افغانستان و پاكستان واقع شدهاست . بلوچستان بخش جنوبي استان ميباشد . بلوچها به زبان بلوچي صحبت ميكنند كه با زبان فارسي باستان رابطهي نزديكي دارد .مردمان منطقهي بلوچستان برخلاف اكثريت مردم ايران اهل سنت هستند .
كلپورگان در قسمت جنوب شرقي بلوچستان ، نزديكي مرز پاكستان و در 390 كيلومتري جنوب زاهدان ، مركز استان واقع شدهاست . و نزديك ترين شهر به آن سراوان است در واقع كلپورگان يكي از روستاهاي سراوان محسوب مي گردد . كلپورگان در حاشيهي ريگستان بزرگ دشت لوت واقع شدهاست جايي كه از آنجا كوهها را از فاصلهي نسبتاً دور ميتوان ديد .
كشاورزي ، خرما ، تجارت ، سوزندوزي و سفال كار رايج مردم در اين روستا محسوب ميشوند . در اوايل سال 1990 جمعيت روستا ، 350 نفر بوده و در آنجا يك دبستان براي 70 دانش آموز پسر و دختر داير بود.
سفال كلپورگان ـ سنت هزاران ساله
همانطور كه قبلاً نيز اشاره گرديد . سفالگري هنر و صنعت ظريف و حساسي است كه از شرق سرچشمه ميگيرد و آميزهاي است از دقت نظر و تيز بيني و زيبايي پرستي شرقي ، و سراسر آن زحمت و تجربه است و الهام گرفته از طبيعت ، مناظر ، پرندگان ، حيوانات و حتي انسان و چشم انازهاي دل انگيز فوق روح و بطن اين صنعت بديع ميباشد.سفالگري شايد از نخستين هنرهاي دستي باشد كه از نياكان و ادوار گذشتهي بشر به ارث رسيده است . از نسلي به نسل ديگر و هر روز بر تنوع و كيفيت آن افزوده شد .
سفالسازي از دير زمان همانند ديگر هنرهاي ذكر شده در استان سيستان وبلوچستان رواج داشته است نمونههايي از آن كه مربوط به دوران مادها و قبل از آن ميشود و در نواحي معبدغلامان سيستان پيدا شده است و نمونههاي ديگر سفالهايي است كه در روستاي دامن ( Damen ) شهرستان ايرانشهر كشف شده و طبق نظر كارشناسان فن مربوط به دو هزار سال قبل از ميلاد است كه نمونههايي از آن در موزهها نگهداري ميشود .
در حال حاضر در روستاي كلپورگان شهرستان سراوان و روستاي كوهكم ( Koh Kam ) سرباز از توابع ايرانشهر بصورت كاملاً فعال و در روستاهاي اولنچكان ( Oolan Chakan ) ،گلك ( Gollak ) و شادي گور ( Shadi Goor ) از توابع شهرستان نيكشهر به صورت نيمه فعال زنان بلوچ به توليد سفال اشتغال دارند . سفالهاي توليد شده در منطقهي بلوچستان كلاً به رنگ قرمز جغكي ( Chaghki ) ميباشند . ( چغك نام گياهي است محلي كه از ريشهي آن براي رنگ كردن كشك و يا خاجهاي پشم استفاده مي كنند ) .
به دلايلي ميتوان گفت كه ساخت سفال كلپورگان از هزاران سال پيش شروع شدهاست . اولاً ، تصور بر اين است كه اولين سفالگران دردنيا زنان بودهاند . زيرا لازمهي ساختن ظروف خاكي نيازمند سكونت طويل و اقامت در يك محل ميباشد ، مردان آزاد بودند كه براي شكار و گشت و گذار بيرون بودند ،در حاليكه زنان بعلت نگهداري بچهها ، تهيهو جمعآوري غذا ، مجبور به ماندان در يك محل بودند . همانطور كه قبلاً نيز اشاره گرديد ،مبداء و تكامل يك ظرف خاكي ، طي يك فرآيند طويل انجام گرفته است . سبدهاي ، بافته شده از شاخههاي كوچك كه به همراهي خاك رس ( گل ) براي اينكه غلظتشان بيشتر باشد . رديف كشتهاند و اتفاقاً وقتي كه سبدي مانند اين آتش ميگرفت تنها چيزي كه ميماند خطوط خاكي و گلي آن بودند و اولين بشقاب سفالين از اين طريق ساخته شده مزاياي كاسهي پايدار محكم از اين قبيل طي زمان مشاهده شده است . اين اطلاعات براساس يافتههاي باستان شناسي عصر حجر بدست آمده است .
دركلپورگان اين زنان هستند كه سفال ميسازند بنابراين مردان هرگز اين كار را انجام نميدهند . درصورتي كه در ديگر مناطق ايران سفالگران مرد هستند .
دليل دوم : كه نظريهي سنت ديرينه اين سفالها راحمايت ميكند بر اين حقيقت بنا شده است كه زنان سفالگر كلپورگان هرگز از چرخ سفالگري استفاده نكردهاند . هر قلم در تمام مراحل فشاردهي ، شكل دهي و قوس دهي – قطعه به قطعه دست ساز ميباشد . چرخ سفالگري تا پيش از سال 3500 قبل از ميلاد ايجاد نشده بود و آن هنگامي بود كه مردها به اين صنعت علاقمند شدند.
دليل سوم : بر اين نظر است كه سفالهايي كه از زمانهاي گذشته تا بحال در اين روستا ساخته شدهاند فاقد لعاب ميباشند . لعابها در دنياي سفال بعد از 900 قبل از ميلاد عموميت يافتند . قبل از اين سطوح ظروف كاربردي با يك سنگ ، صاف و همورا گشته و صيقل داده ميشدند . چنانچه اشاره شد در كلپورگان لعابها هرگز مورد استفاده نبودهاند و هر ظرفي تنها صيقل شده است.
چهارمين ادعا : براساس ماهيت ظروف مثل عود دودكن ميباشد . طبق نظر يك محقق ايراني اينها تنها اساساً بصورت ظروف خاكستر مرده مورد استفاده بودهاند . طبق مذهب اسلام ، مردهها راهرگز نميسوزانند بلكه دفن مينمايند . در كيش زرتشتي . مذهبي كه قبل از اسلام در ايران رايج بوده نيز مردهها را نميسوزاندند . آئين مهر پرستي ، يك مذهب شرقي است كه پيروانش آفتاب را پرستش ميكردند و در سال 1400 ق . م در بين النهرين گسترش يافته بود . سوزاندان مرده در آن زمان يم عمل عمومي بوده ، بدين جهت ظروف خاكستر مرده مورد نياز بوده است .
كارگاه و كاركنان آن :
كارگاه يك ساختمان آجري قوس نماي زيبا ، درچند صد متري بيرون از روستا واقع شده است . مكلهي سابق ايران ـ فرح ـ در اوايل سال 1970 م از كلپورگان بازديدي انجام داده بود و فعاليتهاي سفالسازي و همجنين ارزش تاريخي و فرهنگي آنان را در يافته بود . طبق در خواست او سازمان صنايع دستي ملي ايران يك كارگاه براي تمام سفالگران ساخت ، تا در آنجا جمع گشته و باهمديگر كار كنند و اين تا هنوز مورد استفاده ميباشد . قبل از ساختن اين كارگاه ، هر سفالگري بطور مسقل در خانهي خودش كار ميكرد ، بطوريكه مرد خانواده مسئول فراهم نمودن خاك رس ، مواد رنگي ، سوخت هيزم و همچنين مسئول پخش سفالهاي زن خانواده بوده كه بيرون برود و ساختههاي همسرش را بفروشد . از آنجائيكه در حال حاضر سفالگران ( زنان ) در زير يك سقف كار ميكنند ( كارگاه ) ،ديگر لزومي ندارد همسرانشان وارد فعاليت شوند . چرا كه در حال حاضر كارگاه داراي دو كورهي نفتي بوده و ديگر نيازي به هيزم نيست . يك سركارگر در كارگاه ، مسئول فراهم نموده مواد اوليهي مورد نياز ،پر كردن و روشن نمودن كورهها و تأمين نيازهاي سفالگران ميباشد .
فقط در ماه مارس سال 1999 ميلادي ده نفر زن در كارگاه مشغول كار بودند كهسال قبل تعداد آنها شش نفر بود . از آنجاكه به نظر ميآيد كه دختران نوجوان علاقهاي براي انجام حرفهي مادران و مادربزرگان و به طور كلي اجدادشان ندارند ، نگراني ادامهي اين صنعت هنوز باقي است . استفاده از اشياء سفالين با آمدن پلاستيك و پولاد ضد زنگ بطور قابل ملاحظهاي كم شده است . هر چند نكيتهي قابل ملاحظه اين است كه مهارت ساختن اين ظروف تا بحال در اذهان دستهاي اين زنان موجود ميباشد . اين بخشي از يادگار نوع انساني و نگهداري و پروردن آن ، در حقيقت تازه نگهداشتن ياد و خاطرهي خودمان محسوب ميشود .
مواد اوليهي مورد نياز :
1- خاك رس
2- سنگ تيتك ( Titock )
3- كوره براي پخت
اين طبيعي است كه روستايي كه سفالگري در آن انجام ميگيرد در جايي واقع باشد كه در آنجا فراواني خاك رس با كيفيت بالا و دستيابي آسان موجود باشد . در نزديكي روستاي كلپورگان يك ذخيرهي خاك رس بنام مشكوتان وجود دارد كه از آنجا خاك رس استخراج مينمايند .
دو نوع خام رس در اين منطق در دسترس ميباشد . 1- خاك رس ريز - 2- خاك رس درشت .
خاك خام به شكل گل اخرا ميباشد اما بعد از پختن به رنگ قرمز در ميآيد . خاك رس را روي كاميونهاي كوچك بار ميكنند و به محل كارگاه انتقال ميدهند ،محلي كه درآنجا دو حوض بتوني براي حل كردن ، بهم زدن و خشك كردن وجود دارد .
« طريقهي تهيهي گل رس » :
ابتداء خاك رس را در حوضچههايي كه با هم اختلاف سطح دارند ميريزند و خاك را شستشو ميدهند خاكي كه درحوضچهي اول ريخته شده و كاملاً به هم ميزنند تا درآب حل شود ، پس از اينكه خاك كاملاً در آب حل شد آب حوضچهي اول را به حوضچهي دوم كه با آن اختلاف سطح دارد تخليه ميكنند . دربين دو حوضچه چندين توري وجود دارد كه شنها و مواد زائد را از آب گلآلود جدا ميكند . بدين طريق فقط آب گلآلود ميتواند وارد حوضچهي دوم شود .
در حدود دو روز مواد فوق در حوضچهي دوم ميماند . سپس به آهستگي آب حوضچهي دوم را اگر تبخير نشده باشد تخليه ميكنند و گل رس را كه در ته حوضچه باقي مانده جهت استفاده به محل كار حمل مينمايند و پس از ورز دادن گل ، شروع به ساخت ظروف سفالين مينمايند .
سنگ تيتك ( Titock ) :
سنگ را از منطقهاي به نام تپهي آچار در كهوران بخش زابلي شهرستان سراوان تهيه مينمايند . سنگ تيتك كه نوعي سنگ منگنز ميباشد و رنگ بدست آمده از آن قهوهاي بوده و پس از پخت در كوره ثابت ميماند . رنگ تهيه شده را با برگ پيش خرما بصورت نقوشي كه بيشتر نقطه نقطه و يا سنتي ميباشد بر روي ظروف سفالي طراحي مينمايند قابل به ذكر است كه تمام توليدات سفالي پس از حدود 10 روز در معرض تابش آفتاب قرار گرفته تا كاملاً خشك شوند و قبل از اينكه به كوره بروند بوسيلهي رنگ تيتك رنگ آميزي شده سپس ظروف و رنگ در يك مرتبه پخته ميشوند .
« كوره » :
كورههاي سنتي در بلوچستان در داخل زمين حفر شده و معمولاً بصورت گودالي گرد كه قطر دهانهي آن يك متر و قطر قسمت پائين 3 متر و عمق آن حدود 5/2 متر ميباشد . بعضي از كورهها را از داخل با كاه گل اندود مينمايند و ظروف پس از اينكه در آفتاب خشك و رنگ آميزي شدند ، يك رديف در كناره ، كوره و رديف با فاصله نيم متر از رديف اول چيده ميشوند ظروف بر روي خشتهاي پخته شده گداخته ميشوند و در چند رديف روي هم قرار ميگيرند . در وسط كوره و بين دو رديف با چوب آتش روشن ميكنند ، آتش در تمام روز اول روشن ، و درشب خاموش ميگردد و روز بعد براي بار دوم آتش روشن ميشود در پايان روز دوم درب كوره را محكم با كاه گل ميپوشانند و مدت 2 روز به همان حالت باقي ميگذارند ، و بعداز آن درب كوره را باز و پس از اينكه كوره كاملاً سرد شد ظروف را بيرون ميآورند .
تكنيك توليد :
زنان بلوچ پس از تهيهي گل رس ،گل را خوب ورز داده و سپس توسط دست ، وسيلهي مورد نظر را ميسازند . بدين ترتيب كه مقداري گل ( با وزن حدود 2 كيلوگرم ) را بصورت يك مخروط در آورده كه سر تيز و يا باريكتر آن رابا ضربه وسط يك پايه كه بنو نام دارد متصل نموده . براي اينكه ظرف بعد از ساخته شدن به راحتي از پايهي ( بنو ) جدا گردد قبل از اينكه گل را روي پايه قرار دهند يك تكه پارچه ميپوشانند . پائين ( زير ) پايه يا بنو براي اينكه بادست و يا پا راحت چرخانده شود ، اندكي محدب نما است . زير پايه ( روي كف زمين ) يك لايه نازك گرد و خاك ميپاشند تاچرخش را آسان تر نمايد . كلوخهي خاك با انگشت شصت از وسط باز شده و ديوارهها به طرف بالا بيرون كشيده ميشوند . دست چپ گل را داخل به طرف بالا فشار ميدهد ، در حاليكه دست راست در بيرون شكل مورد نظر را كنترل نموده و حمايت مي نمايد . وقتي استوانه به آن ارتفاعي كه مقدار اصلي گل اجازه دهد ، رسيد ؛ آنگاه گل را با دست لوله نموده و سپس اين قطعات را بخ ظرف اضافه ميكنند و به عبارتي بقيهي كار به روش كوپلينگ و يا فتيلهاي انجام ميگيرد و بدين ترتيب كه سعي ميكنند كمكم باكشيدن گل هم ديوارهي ضخيم استوانه نازك گردد و هم شكل و تنهي ظرف مورد نظر ساخته شود . بعد از اين مرحله شيء كار شده را به مدت چند دقيقه در آفتاب ميگذارند كهتا حدودي خشك و سفت گردد ( نه كاملاً خشك ) . سپس دور لبهها يك حلقه و يا فتيله مياندازند و جهت ساخت و شكل دهي گرد و نه تنگ و خم شده به طرف بالا فشار ميدهند .
روشي كه در آن دستگيرها را وصل مينمايند با روشهاي سفالسازي در هر جاي ايران فرق ميكند . در آنجا دستگيرههاي از قبل آماده رابا سراندان گل به سطح بالايي گل ميچسبانند . در كلپورگان دستگيرهها طوري در ظرف جا داده شده كه گويا اين جزيي از خود بدنه شده وقتي ظروف سفت و سخت شدند ، اينها را از پايهي كار برداشته و قسمتهاي پائين ظرف را با يك ميلهي آهني خالي مينمايند . ظروف با پارچه پوشانده ميشوند و سپس در معرض آفتاب قرار ميگيرند تا خشك گردند و وقتي خشك شدند روي سطوح آنها كارهاي مراحل پاياني را انجام ميدهند .
«كارهاي سطحي و تزئينات »
انجام دهي كارهاي سطحي وقتي شروع ميشود كه سفال بوسيلهي هوا خشك شده باشد . سطح را با پارچهاي كه از قبل در آب آغشته شده ، خيس مينمايند و بر روي قسمت تر صيقلكاري سخت شروع ميشود ، دو سنگ صاف به اندازهي انگشت شصت بين انگشتان ميگيرند و سطح را با حركتهاي محكم و سريع مالش ميدهند ، جاهاي سفت مثل محلهاي زير دستگيرهها و قسمتهاي داخلي را با يك سنگ درست مينمايند . سطوحي كه به اين روش درست شدهاند ، تميز نگهداشتنشان آسان ميگردد .
وقتي كه سطح جلاي خودش را يافت با پارچهاي كه از چربي دنبه گوسفند اشباع شده است تمام جاهاي آن را ميمالند . با اين كار هم سطح صافتر ميشود و هم از پخش جوهر تيتك جلوگيري ميشود .
براي رسم تزئينات اين يك اساس خوبي است . تيتك يك مادهي رنگي است كه مركب از 39-36% كواتز ، 35-36% اكسيدآهن و اكسيدهاي ديگر و همچنين ناخالصيهاي با مقدار كمتر ميباشد . محتواي بالاي آهن باعث سياه رنگ شدن مادهي رنگي پخته شده ميگردد.
تيتك از بين دو كوه ، « كوران » و « كمكار » در 125 كيلومتري كلپورگان استخراج ميگردد . وقتي يك تكه از سنگ تيتك بر روي يك پايه سنگ صاف و سخت سائيده شود ( وانك ) پودر خيلي ريزي توليد ميشود . در وسط وانك يك گودي هست كه آنجا پودر تيتك جمع ميگردد ،و براي ساختن يك ماده جوهر شكل به آن آب اضافه ميكنند كه بعد براي رسم تزئينات روي قطعههاي سفالي بكار برده ميشود يك تكه چوب به اندازهي چوب كبريت مثل مداد بين انگشتان گرفته ميشود . چوب و انگشت اول مشتركاً بهجوهر زده ميشوند و همچون قلم روان نويس يك مقدار كمي مايع روي سر انگشتان جمع ميشود . اين بدون توقف و به دفعات رسم كردن تزئينات بيشتر را ممكن ميسازد . تزئينات ، اشيايي كه در نزديكي روستا وجود دارند همچون نخلهاي وحشي ، نخلستانهاي خرما ، خوشههاي كندم زنجير و امواج را مينمايانند .
عناصر تزئينات ، مركب از دايرههاي كوچك ( به قطر 5-3 ميليمتر ) نكتههاي به اندازه مربعها ( به قطر 10 – 7 ميليمتر ) پنج ميليمتر خطوط طويل و نقطههاي ريز ميباشد .
« كاربرد »
توليدات سفالين ساخته شده در كلپورگان به سختي توسط روستائيان و يا كسي ديگر مورد استفاده قرار ميگيرند . وضعيت مالي مردم اين منطقه بهتر شده است ، آنها در حال حاضر به وسايل خانگي پللستيكي ، ملامين ، يافولاد ضد زنگ دسترسي دارند . بزرگترها تا هنوز يك خاطره حقيقي و زنده از اين هر يك از اين ظروف و كاسهها دارند . بطوريكه اينها در 25 سال پيش مورد استفاده بودهاند ، هر چند در نوامبر 1999 استفاده پارچهاي آب گزارش شده است كه گويا در اين روستا و قرب و جوار آن تجديد و احياء گشته است .
هر بشقاب تا جائيكه به شكل و اندازه مربوط باشد يك كاربرد مخصوص داشته و هنگاميكه درباره يكسانيت اندازه ظروف كه هرچند توسط افراد مختلف ساخته شدهاند ، شگفت زده ميشويم ، جواب اين است كه هر ظرفي همچنين يك اندازهگير غلات نيز بوده است. در زمانهاي قديم بعد از پخت بزرگ مجموعي ، وقتي كه ظروف براي فروش آماده ميشدند و نظر به اينكه اين روستا يك روستاي زراعي است – با دانههاي ذرت و گندم پر ميشدند ، روشي كه با فروختن توليدات زراعي نيز همراه بوده است . مردها اين ظروف پر از غلات را به چارپايانشان بار ميكردند و براي فروش اين محصولات خانوادهشان به روستاهاي مجاور ميرفتند .
اولين كاربرد پارچ آب ، هر چند استفاده كه آن در خانه به صورت وسيله آب خانگي بوده و با يك گوني پوشانده ميشده كه به علت تخلخل ظرف سفالين ، زود خيس ميگشته و به اين طريق آب و همينطور اطراف را سرد ميكرده است . در منطقهاي كه درجه حرارت ممكن است در آنجا بالاي 50 درجه سانتيگراد برسد يك معيار با ارزش است . كوزه لبه گشاد با دستگيره براي دوشيدن شير استفاده شده و اسم آن « بزدوش » دلالت دارد بر دوشيدن شير از بزها .
ظروف باهمين اندازه و شكل با چهار گوش براي نگهداري چربيها ( كره ، پيه و روغن ) مورد استفاده بوده و از سقف آويزان ميشدند و براي حفاظت از حشرات . گردو غبار بايك تكه پارچه پوشانده ميشدند .
سينيهاي بزرگ مورد استفاده و در خور م